اهل بالاشهرم

روزگارم بد نیست

یَک تکه نون چووه ای دارم

سر می زنم در چای

می خورم با عشق

*******

اهل بالاشهرم

مهرغی دارم

گاه گاهه توم موغی میکارم

می فروشم به شما

رطبی ، خرمایی ، دیم پاسکی

ببرید در خانه ، با شور و شوق بسیار

 درست کنید رنگینه

*******

اهل بالاشهرم

هر کیا هستم وشوم بگو

آسمون مال من است

کاهور،کنار،موتور هفتاد،

دلّه گَهوه ای مال من است

چه پرواه دارد

آدم از موتور پل بخورد؟

دستُ پایم غَچ ، کمرم لُرد ، سرم لِیلام

درد مال من است

*******

جیمه اون خو بکنیم

حوض مال باگپ من همینجاست

در یک قدمیِ ما، دور نیست

نگوییم هاو مثه یخ است

بجکیم داخل ، بزنیم مَلَک

دروک نه لاومان می رود اما ،

بوکو نمی خوریم ،

 آب شر دارد

********

پیشین مای برشته بخوریم

نگذاریم مش ها

 روی خرما بنشینند

و صَحنی که در آن برنج است

و بشکنیم لومبوری

و بدانیم که بسم الله گفته ایم

*******

لاو دیریا برویم

لیح در آب بندازیم

و بگیریم گاریز و کلندر

سینگاوی در لیح است

مالوکی بر روی زمین

و کالینگی در دل ریغ

سینگاو را از لیح در بیاوریم

دست را تَل نکند

**************

تُلوار را برداریم ، افتاو تیز نیست

هوایی می آید ، هوایی از روز

شاید این هوا کَوش است

*****

اهل بالاشهرم اما

شهرم بالاشهر نیست

شهر من باخته است

در غباری از دود ، تایری میسوزد

آتشی برپاست ، با گراهی همراه

پنغاری میخواهم ٬ تا بروم بالا

اون کلّه آسمون ، نزدیک استاله ها

*********************************

برگرفته از شعر سهراب سپهری

نویسنده مدیر کوشه ای ۲

                                                    بالاشهر ،بهار ۱۳۹۰