پس از شنيدن اخبار و اين كه طهران برف اومده جلسه اي ترتيب داديم

طبق جلسه ديشب مان با چک و چوکن چندين مصوبه  در اين شورا به ثبت رسيد

 كه به شرح ذيل ميباشد

1-پس فردا رفيكها همگي با هم برويم به طهران سِيلي ونفر 50 هزار تمن دُنگي بدهيم

2-من شدم مسوول خريد بليت اتوبوس كشم طهران از اسكله شهيد ذاكري كشم

3- تمام رفيكها بايد نامه كتبي همراه با اثر انگشت با گپ خود را استشهاد محلي كنند كه فردا روز مشكلي پيش نيايد

صبح گه قرار بود برم بليت اتوبوس كشم  تهران بگيرم آخه قرار بود كه همراه جندارون برويم تهران  من كه تا حالا پا خو از جزيره به در ننهاده بودم از دلخشي نه جون خو نمي گنجيدم ...صبح هنوز بنگ صبح نداده بود كه مثه فرفركو از جاگه خو جًك كندم ... و رفتم دستماز گرفتم بغل موسًني و حين خواندن نماز بودم ركعت دوم پس از قنوت  كه يهو ملا بُنگ بلند كرد ... گفتم بار خدايا من گنوغ شدم آخه از خشي اين كه ميخوام همراه رفيكهايم به شهرستانه طهران  سيلي بروم قاطي كرده بودم ... وسط نماز نيتم رو چرخ دادم به نماز سنت و رفتم مجد نماز فرض  را خواندم و زنگ زدم  به محه صديق هر چه زنگ ميزدم مگر گوشي ور ميداشت ... رفتم پشت پنجره خونه محه صديق شون در زدم از خواب بيدار شد گفت كرمساخ شاو ايتاري مرگه خو زنگ نزدي؟؟

امگو زود بش آماده بخو بكن تا بريم كشم اهگو كشم بريم مرگه خو بكنيم اون سر دینیا؟؟ امگو چُپ بزن  بدو بريم كه نه راه وا تو قضيه تعريف اكنم ... اهگو خا بريم ... خلاصه پس از 1 سعت محه صديق كذايي هم آماده شد ...

 يتا موتور صد ايران دو چرخ به خو خريده بود ... از شهر حركت كرديم به سمت كشم در راه به محه صديق گفتم طهران اتي؟؟ اگه طهران كيان اً؟امگو شوخي نكردي تو پايتخت ايران بلد نيندي؟؟ اهگو پايتخت ايران مگه كشم نين؟؟ امگو خاك بر سرت كشم خو ربع يتا خيابون مال طهران نابو ...اهگو يالا تو مگو نه په يه خو خيله مشكل بو ايشون په خيله سطح شون از كشمي اون بالاترن اً ...امگو هن مسكه ... خلاصه پس از يك سعت به بالاشهر رسيديم و از داخل رمكان رد كرديم هنوز به درگهان نرسيده بوديم كه ديديم يتا فلكه به چه گپي نصف شهر ما  ميشد  جلو ما سبز شد ... امگو هووست همجا سر و ته كن برم به شهر اهگو بچه مگه؟؟ امگو مگه نديدي نهي كه فلكه آزادي شوايده به جزيره ... محه صديق ايگو يه مثكه منطقه آزاد راست كرده به رعیس جمهور كه احساس غريبي نكنت نه كشم ... امگو خااااااا بلكه ... بكد ربع سعت تا ما وا موتور دور يه فلكه زديم  نصف بینزین موتور ما صرف دور زدن همی فلکه نرگت شد... الا هرچه دور ميزنيم خو وا چاك خو نميكنيم كه كدام طرف بالاشهر است و كدام طرف كشم و درگهان  خلاصه سر يتا از تقاطع ها ده بيست سي چهل زديم و رفتيم داخل يتا از جاده ها ... بعد از 10 ديقه از زير دانشگاه آزاد بالا كرديم رو اتوبان درگهان كشم .... گفتم محه صديق يا من دارم خواب ميبينم يا تو منو جادو كردي اهگو بچه مگه؟؟

امگو يه وسط خوما ازدرگهان په رد نبوديم ... بلكه راه اشتباه هونديم ... اهگو نه مسكه جاده جديد باز بودن به خاطه رعیس جمهور شوساختن ... امگو باااااااااااااا اي جاده اون نه قبله بچه راست ناكنن اهگو بهتر خشته تو مگه گنوغي ... يه جاده اون طرف دوستکو کانی راست كنن  مرگه خو بكنن تا پُر بشه از سرحدی ايشون خو از خوما نديد پديد ترن خاطه يتا جده اتن شهر خوما صحب ابن .... امگو هن نه حق وا تون كشم  و درگهان خو مثكه صحب بودن بالاشهر هم نه طرح صحب بودنن... رسيديم به كشم هنوز دور فلكه اولي همي كه بغلش يتا پارك شوساختن  کم گاش شديم ... امگو باااااااا محه صديق صبر بكن تا سوال بخو بكنيم كه اسكله كيان كه ايطور نابو گم و گور ابيم نه شهر غريب ... يتا چوك ميناوي وايستاده بود بغل جاده گفتم چوك  بدو ايجا ... زاغ ايدا تو كار اته بدو خودت ايجا امگو بااااااااا همجا يتا بزنم زير گوشي كه چراغ نه چهمي بن بشه ... رفتيم پهلويه امگو اسكله كجاست  ... ايگو اسكله دور همي فلكه بزن از پشت سپاه پاسداران همي جاده برو مستقيم كه اسكلن .... امگو برو به حبا خو گول هوده تا اونجا كه ما اسكله بلديم از ميدان شهرداري كشم به اونجا مارفته ... محه صديق ايگو مگه تو خور ادنين كه جاده اون كشم عوض بودن ... الا كه رفتيم جلوته كه حق وا میناوین  يتا جده راست  شوكرده داخل دريا تا اسكله امگو محه صديق ايشون خو دگه خيله سطح شون از طهروني اون بالاتر رفتن دیریا وا خاک پر شوکرده ندیدی چه کارون در نوایدنن؟؟ ... اهگو هن كا كيايش را ديدي  كه اسكله به چه نرگتي درست كردن تازه بغلش یتا بازار تلو دارن درست میکنن که کل قبله هم بیاین نمیتونن داخلش پٌر کنن...پس از مسافت نسبتا طولاني به اسكله كشم رسيديم موتور خو در اسكله پارك كرديم و ميخواستيم بريم داخل اسكله كه ناتور كه لباس سفيد  تنش بود زاغ داد موتور رو ببرش توي پاركينگ اینجا پارک ممنوعه... اومگو محه صديق تو كياي كه  تا دوش بالا موغ سلينگ جم شاكه الان مث بلبل به تو سرحديچي نه گپن اگه هن نه...

 اسکله کشم خیله قشنگ بود ...  برای ماشینها حتی ایستگاه های جدا گونه بود هایس جدا دوکابین و سواری هم جداگونه ... کرایه ها به قیمت خون ...من که ۱۰ سالی میشد به کشم سفر نکرده بودم نزدیک بود شاخ در بیارم وا کهره شوم ...

اين داستان ادامه دارد