روزی نحس
يك روز ياسين زنگ زد... كه با همديگه بريم بازار درگهان لباس بخريم ... من كه كه تازه يك تا موتور 180. بخو خريده بودم گفتم ياسين موتورم هنوز آكبندي نشده و من از 50 كيلومتر بشته باهاش نميرم ... چون موتورش اذيت ميشه ...
گفت كرمساخ يادت نيست من كه بخو سي جي صفر كيلومتر خريدم همو روز اول بهم زنگ زدي كه ياسين تو رو خدا جنگي بيا در خونه مون ...بعد كه اومدم گفتي بريم كه نمزادم با ماشين داره ميره درگهان .... گفتم موتورم هنوز آكبندي نشده حق نداري بيشتر از 30 تا باهاش بري ... ولي همين كه ماشين نمزاد توشون از بغل مان رد شد دگه گنوغ شدي و مثل خر دنده معكوس كردي و دنبال ماشين راه افتادي .... گفتم يواش برو كه موتورش اذيت ميشه .... گفتي گوره سر موتور ...نمزاد و بچسپ ....و همتو از بالاشهر تا درگهان سر خو زير كردي تا يافشان كني ....كه در آخر هم گمشان كرديم ...
گفتم خا باشه الان بارز شو كه ميام بهوايت .... رفتم خونه كه تيپ بزنم ... چون چند تا رفيكهايم داخل بازار درگهان گفتند امروز بازار پر از تِكه است ... رفتم لباس نو هايم مال عيد كه داخل كمد ذهب كرده بودم بيرون آوردم ... يكم ژل هم به سرم زدم آخه موهايم پتا پتا شده بود ...پس از كلي تيپ زدن ... موتورم را كه لپيده بودمش از خانه بيرون آوردم ... و آهسته رفتم دنبال ياسين ... كه دوباره ياسين زنگ زد ... گفت پس كدوم كبري بدو كه مه مردم از ووستادن ... گفتم كبره سرت صبر كن كه الان اتم اَ ...
الا كه رفتم در خونشون كه ياسين ريت ايكردن تيپ فشن بخو ايكردن كه كلاس ژل زدن ما زير اهوا ... امگو گور بوده سوار بش دنگ دل خو ادكردن يه چه تيپن ادزدن ...اگه بريم كه طرف نه بازار درگهانن ... امگو كمو طرف؟؟ اگه كرمساخ چه كار وا طرف من داري ...امگو چيزه وا گر طرف تو هست پل ما بيفته؟؟ اگه نافهمم صبر كن اس ام اس هودم ...
همتو 20 كيلومتردر ساعت داخل جاده از توريون به سمت زينبي حركت ميكرديم ... الا نزديك پسين بود ... رفيكم گفت گاز بده تا زود برسيم درگهان ...گفتم نه موتورم اذيت ميشه حيفه ...هنوز 2 روز نشده كه خريدم ...گفت كبره سر موتور گاز هوده كه يتا تكه جوووون واگر طرف من اٌ ... من كه تا اون روز هيچ دختري به دلم ننشسته بود ...و به قولي شاهزاده روياهام رو تو آسمونا دنبالش ميگشتم .... در يك آن گنوغ شدم و گفتم شاهزاده هست يا نيست همينه كه واگر طرف رفيكمه ...و خلاصه حرفاي ياسين روي ضمير ناخود آگاهم تاثير گذاشت و باعث شد كه من كه وا موتور بيست كيلومتر ميرفتم دنده معكوس كنم و سرعت خو به 110 كيلومتر افزايش بدم ...
از زينبي رد كرديم طرفهاي كوويي بوديم كه يك تا موتور سي جي دو پشت سر خو زير كردن سِك گاز ك.ن نه ك.ن موتور ما ميان .... هر چه گاز دادم كه گر شون بچينم نميشد ... داشتن هواگيري ميكردن ... چند بار داخل جاده مارپيچ رفتم كه بلكه عقب بيفتن ... كرمساخ ها موتورشان مث سغ بود ..ديدم فايده نداره رو موتور خوابيدم وا ياسين گفتم بخواب تا حالت آيروديناميك به خود بگيريم هههههه...خلاصه سر يك پيچ بوديم نرسيده به كوويي ... گاز كم كردم كه يهو ... سيجي از پشت زد بچك ما كه اگزوز موتورم دو نصف شد ... و خودشان پل و مالك زدن ...
گفتم خدايا موتورم ... هنوز دو روز نشده كه خريدم ...ديديم كه اونها افتادن ...بغل جاده وايستاديم كه كمكشان كنيم كه ...يهو ديدم يكي از آنها كه خيلي كوتمند بود ...از جا خو بلند شد وا حد دو طرف ما ميدويد كه به ما وا هارد بكنه ... ما هم گو نه جون خو .... تيپ خفن زده بوديم ... گفتم دعوا فايده نداره ... نه درگهان شاهزاده روياها منتظر منه ...در ضمن اينها مال كوويي هستند حرف منطق حاليشون نميشه ...و الكي به ما ميزنن ...
در همين هنگام وا ياسين گفتم بچك سوار و الفرارررررررررررر ... كه دوباره وا رند ما دادند ... بيغه يه سيجي بكه ... مثل خر تلينگي ميكرد ... از كوويي رد شديم تا نگاه پشت سر خو كرديم كه يك تا موتور شده وا 10 تا موتور ... يتا جتو دو پشت امد بغل ما كمر بند دستش بود كه بزنه درنگ ياسين رو زير بياره ... كه در همين هنگام ياسين در حمله اي انتحاري يتا لغد زد از رينگ جلو موتور جتو .... و جتو به زمين افتاد و كش كشون شد روي آسفالت و به پشت بندش دو تا سي جي هم بچكش زدن ....
پروردگارا ... اينها ديگه از كجا پيداشون شد از زمين و آسمان موتور ميباريد ...حالا ديگه مطمئن بودم كه اگه بما بگيرن تكه كوچكه مان گوشمانه ... موتورم صداش وحشتناك شده بود ... خلاصه دو راهي درگهان گياهدان رسيديم هنوز 4 تا موتور سيجي ك.ن نه ك.ن موتور ميومدن ... هول كرده بودم كه سمت درگهان برم يا سمت گياهدان ... بر سر دو راهي گير كرده بودم ...سمت درگهان شاهزاده روياها قرار داشت ... و سمت ديگر بالاشهر ديار عـــــــــــشق ...
كه در همين حال گفتم گور سَر شاهزاده روياها ...برو جون خو نجات هوده كه خير داخل شاهزاده نيست ... يكم سرعت خو كم كردم و به سمت گياهدان و بالاشهر تغير مسير دادم ...نه دل خو به ياسين اسپار ميدادم ... آخه اين چه كاري بود ... دختر داخل بالاشهر مگه قحطي بود ... خلاصه يتا از همون سي جي ها دو باره آومد بغل ما ... حد گاز با موتور ميرفتم ...نرسيده به گياهدان بوديم كه يكي از موتوري ها سنگ دستش بود ... تا اين صحنه رو ديدم گفتم الان كه درنگ ياسين وا هاو بكنن آخه ياسين پشت سر نشسته بود... بخاطر همين يكم مارپيچ رفتم .... وا باعث شدم سنگ اولي آنها به هدف نخوره ...
ياسين تا ديد كه سنگ بهوايش ميآيد مث گنوغن ميكرد ...از گياهدان هم رد كرديم سر تنبه شركت سيمان بوديم كه سيجي ها كم كم ول شدن و از اونها 100 متر فاصله گرفتيم ... ديگه خيالم جمع بود كه ياف ما نميكنن ...و نگاه پشت كرديم كه ديگه خبري از موتورها نيست ...نزديكيهاي نمايشگاه ماشين خوشرو بوديم ... و ميخواستيم هر چه زودتر به شهر برسيم حالا دیگه ترس ما تبدیل به خنده شده بود ...
كه در همين هنگام يتا تك كابين نرك ...عقبش كه نگاه كردم ديدم همون راننده موتور جتو در ك.ن ماشين نشسته ... يتا پرك بلوك دستشه ...و ميخواد به ما بزنه نزديك به 10 نفر بودن ... و هر كدام سنگ و تفتوك مغ دستشان بود ... اينجا بود كه ديگه قالب تهي كرديم و نه دل خو گفتم پروردگارا مگه ما چيكار كرديم ...ميخواستيم بريم بازار درگهان براي زندگي آينده مون تصميم بگيريم ... ولي حالا اينها با چوب و چماق ميخوان براي زندگي ما تصميم بگيرن ...
در همين هنگام از ترس پرك بلوك با موتور يواش كردم و به نشانه اين كه ميخوام بغل جاده وايستم ... يك بار ديگه چشمم عقب تك كابين افتاد ديدم كه اگه به دست اينها بيفتيم ديگه سالم نمي مونين بخاطر همين دنده معكوس كردم وا سرعت بيرون از جاده رفتم ... گفتم فوقش يتا بلوك از درنگ ياسين ميخوره ...بهتره از مشت و لغد ... همين كه از جاده بيرون رفتيم ديدم كه باران سنگ از پشت سر شروع به باريدن گرفت ...و يتا سنگ از كپوك سر من خورد ...كه الحمدالله چيزي نشد فقط يكم خون اومد ...
و از معركه گريختيم الا نزديكي هاي بنگ شوم بود ... ولي زهرا ما نمي كرد به طرف شهر برويم ... نه دل صحرا نشستيم تا آفتاب غروب كرد ... دست و پا ما مثل ماهي ميلرزيد ...بعد كه كاملا" هوا تاريك شد رفتيم خانه هايمان و سواه اش موتور كذايي رو فروختم تا 5 ماه سمت درگهان هم نرفتم ...و خلاصه به خير گذشت ...
در این وبلاگ به خبرهای مهم شهرهای رمکان/توریان/کوشه/کاروان و روستاهای اطراف پرداخته میشود و از افراد زحمت کش و دلسوز تقدیر و تشکر خواهد شد. این وبلاگ قصد توهین و تمسخر به شهر/روستا/قومیت و مذهبی را ندارد