این ماجرا مربوط به چند شب پیش می باشد .

اسامی مستعارن ٬ و ماجرا هم کاملا واقعین

و حالا ماجرای تعریف شده توسط یک رمکانی کنجکاو و بیکارک

شبهای زمستان خیله دراز ووده ( شانس که اتگو ما نمافهمی )

خلاصه خوراک شاو که خوردم هر چی فیلم نگاه کردم٬ کتاب خواندم اما هنوز

ساعت ۱۰ هم نشده بود به کریگُن زنگ زدم اغلبشون که نازوکو شیشه باوا بودند

می گفتن سرده ما بیرون نمیایم گفتم کرمساخ ها مگر میخواهیم به شهرون دور

برویم ! یکتا دور رو جده میزنیم سعت یازده دوازده پشتا میایم به سُرا.

زنگ زدم به علی ٬ گفت رُب سعت غیر بدو بَهوایَم . من هم موتور رو چالی کردم

و همینجوری مثله بیکارک ها روی جده ولو شدم

نزدیک یکی از سرعت گیر ها بود که دوتا ماشین پژو ک.ن نه ک.ن به حده سرعت

داشتن میومدن ٬ فهمیدم که سرحدی هستن .

به یک گاش ماشین جلویی به سرعت گیر که رسید حَدّه سرعت ترمز کشید

که من فَحک از سرم پرید

ماشین عقبی هم ظاهرن حواسش نبود و محکم زد به ماشین جلویی !!

از قضا هر دو ماشین باهم از قشم اومده بودند که در کبابی رمکان دلی از عزا ..

...غذا ...قزا ..نافهموم خلاصه سیر خو کباب خورده بودند و موقع برگشت این اتفاق

براشون افتاده بود.

من که نظاره گره این ماجرا بودم . موتور را استاپ کردم و نگاه کردم که چی میشه!

راننده ی ماشین جلویی که یک آدمه کُوَتمَند و چارشانه بود ماشالله

وقتی بیرون آمد و دید که ک.ن ماشینش پچ پچ و واخاک شوده مسکین

خیله ناراحت شد و از آنجایی که ماشین عقبی اقوام و یا دوستشون بود نتونست

چیزی بگه اما حسابی میگ میگ کرد و راننده ی ماشین عقبی رو سرزنش کرد

راننده ی عقبی آدم کله خشکی بود و گفت تقصیر خودته چرا سرعت میری

مگه چشم توی سرت نیست ! سرعت گیر به این تُلاوی نمی گینی !

کم کم دعوا داشت بیشتر میشد

ماشین عقبی میسکین رادیات جلو اَش واخاک شده بود و داشت ازش آب میریخت

و  این طور که معلوم بود باید گَرسِش می کردند

من دیدم ماجرا جالب شده رفتم کنار ماشین ٬ جَک زدم ٬ از موتور پیاده شدم

و به حالت مهندس و همه کاره رفتم پیششون و از نزدیک در این ماجرا دخالت کردم

دو سه نفر چوکلک هم اومدند ببینن چه خبره

راننده ی ماشین جلویی که بدنساز بود ٬ یهو داد زد و زاغ داد که چه خبره ؟؟؟

شما تصادف ندیدید؟؟ یالله زود برید رد کارتون !! زودتر خلوت کنید !!

من که دیدم سرحدی توی شهر خودمون پا دراز شده و داره نَه راو ما میکنه

گفتم: ای یارو ! تسادف کردید شهر مارو بهم زدید حالا دعوا هم میکنی !

حالا نکته ی جالب و دلیل اصلی تعریف کردن این داستان از اینجا شروع میشه

سرحدی وقتی دید که من نمیرم و دارم صر و سدا میکنم اعصابش که خورد بود

بدتر هم شد و دوباره گفت برو گمشو !! من هم بهش گفتم .....

به یگ گاش به طرفم دو خیز کرد  که منو بگیره من هم که نصفش هم نمیشدم

و اگه فرار نمی کردم منو وا دو کَرد میکرد سریع پریدم روی موتور و موتورمو روشن

کردم و جالب اینجا بود که همینطور که نگاه پشت سرم میکردم از ترس اینکه

منو نگیره ٬ گاز دادم ٬ اما از بدشانسی در ماشین جلویی باز بود و محکم خوردم

به در ٬ در ماشین از داخل واخاک شد و درب نزیک بود از گلوفَک در بیاد .

چراغ جلو ٬ راهنما و کیلومتر موتور من هم شکست و وا دو پرگ شد .

سرحدی وقتی این صحنه رو دید دیگه آسمان به چَک سرش یک وَجَه شده بود

و مثل خر اومد طرفم که منو واخاک کنه !

ک.ن ماشینش واخاک شده بود هیچ حالا هم درب جلو !!

من از ترس دار خوردن هرچه سریعتر موتورمو از لای درب ماشین کشوندم عقب

و خواستم فرار کنم اما سرحدیه غول پیکر ک.ن موتورم رو گرفت

محکم سیت موتورم رو گرفته بود و من با دنده ی یک تا میتونستم داشتم گاز میدادم

وا داو بهش دادم اما ک.نه موتورم رو ول نمیکرد

نشستم روی باک و انداختم دنده ۲ و تا تونستم گاز دادم

به زور داشتم موتور رو کنترل میکردم دیگه داشت منو به دِل زمین می کردید

اما من تسلیم نشدم و چندین متر اونو کشوندم و با درایت و زرینگیه هر چه تمامتر

توانستم از دستش فرار کنم

الحمدلله ! نزدیک بود آ ! وای چقدر خوشحال بودم ! پشت سرم رو نگاه نکردم و

سریع رفتم توی ک.نچیل و چرخی زدم و سریع موتور رو بردم خونه تا بررسیش کنم

کیلومتر عصلی پچ پچ ! راهنما هر دو نین ! گل گیر جلو غِلَنگ غلنگ ! کاپ چراغ

وا هارد ! زنگ زدم به علی گفتم سریع بیا دنبالم که من موتور ندارم !

علی اومد دنبالم و من ماجرا رو براش تعریف کردم . از آنجایی که مجرم همیشه

به محل جرم بر میگرده ٬ باهم رفتیم محل تصادف اما دیگه اونا رفته بودند

علی به من گفت تقصیر خودته ! تو خیلی بیکارکی !

چیکار داری به دعوای سرحدی ها ٬ بزار واخاک بهم بکنن ! به تو چه !


کلمات و جملات غیر قابل حضم

نازوکو شیشه باوا : کنایه از بچه های لوس و ننر . بچه مامانی ٬ نازک نارنجی


ک.ن نه ک.ن : این جمله به خاطر داشتن کلمات غیر اخلاقی ویرایش ووده و منظور اینن که پشت سر هم یعنه


فَحک از سرم پرید : کلمه ی فهک یا فحک در حال حاضر در حال ریشه یابی و بررسی است و هنوز چیزی بدست نیامده اما معنی جمله یعنه غافلگیر وودوم یعنه دل مه ترکی یعنه شوک بمه وارد وو


میگ میگ کرد : یعنی بُکُن مَکُن کرد ٬ دلتنگی کرد ٬ دل سیاهی کرد


گَرسِش می کردند : فکر کنم کلمه ی گَرس انگلیسی باشه ( الله اعلم) باید بیشتر بررسی بشه . اما معنیش : چیزی را به دنبال خود کشاندن ( نافهموم معادلی به فارسی چه اوو هههههه ولی فکر کنوم یک چیزه خاصه اگون ! نافهموم دگه ! باسکول کردن یا حمل کردن ! نافهموم اگه توفهمی بنویسی نه نظرات)


نَه راو ما میکنه : نه راو کردن یعنی !!!!! (نافهموم معادل فارسیش چه اوو ههههههه امشاو نمچه دردم شده هیچه وا یادم نمی یاد !!! اگه فهمیدید بگید در نظرات)


از گُلوفَک در بیاد : یعنی از ریشه و بُن در بیاد . کلمه ی گلوفک هم باید بررسی بشه . معلوم نیست انگلیسیه یا شایدم فارسیه قدیمیه من نمیدونم !


سیت موتورم : سیت به معنی جای نشستن است و این کلمه انگلیسی است.


تصاویر مرتبط با این ماجرا

مشاهده ی این تصاویر برای افراد زیر ۱۰ سال توصیه نمی شود