ما داخه بازار درگاعونیم . یکروز به محمو واگر خو اُمسه

که برم شهر٬ گیادون رسیدیم که سر دکُن تلاو نوشته

انتقال گرفته آلا اِهگفته به مه خنده که دگه

شانس فرمُن موتور از بار مه سو بخوره. نزیک که وودیم

که وا ماجیک نوشته انتقال گرفته به لِین جلوتر