یک نصیحت از باگپ
که در گردش حمراه ما بود. بشنوید از زبان خودش :
ما پشتِه موتور سِیکَل موهسته هه البته الان دگه موهسـته
گاه گاهه اگه آدم گپ (پیرمرد) داخل ..ونچیل یا در مسجد مادیـد
دست شازه شاگو چوک تو ووست یک کم تا فلان جا به مه بُوُر
ما دگه سوارش ماکه و مابُرد . تا اینکه یک روز باجی مه در مسجد
نیشتههه منو دید که به یکتا آدم گپ سوار موتور اُمکره.
شب منو دید به من گفت تو چوک مگه عگل نداری کسی این کارها
را میکند؟ من گفتم چه شده است مگر؟ پاسخ داد : مه خودُم آدم گپ
و کهن سالُم اَفَهمُم نباید به آدم گپ سوار موتور بکنی (البته غریب)
خودشان چوک دارن چوکهایشان موتور و ماشین دارند . سُواه
این آدم گپ جُن به خود نگناشت و از موتور افتاد چکار میکنی
آدم گپ اعتبار اهنین اَکِت اَمِرد !
آلا که ننگاهُم حک وا باجی من است تجربه را دارا میباشد
و چند تا کمیس بشته از مه پت پچ کرده و میفهمد.
از آن روز به بعد هر پیرمردی را در راه ملاقات کردمی
عبر شدمی و سلام گفتمی او هم پیاده رفتندی که هم جسم
خود را سالم پروراندی و هم خطر موتور سیکل را کاستندی.
نوشته شده توسط مدیر رمکانی وبلاگ بالاشهری
سخن پایانی مدیر وبلاگ
از باجی خو نصیحت گوش دار و فرمان کن//
که از نصیـحت سـود٬ آن کند که فـرمان کــرد//
همـش بـه گـــپ چوکـلـــکُن گـــــوش مـــکــن//
همو که گـوش اِهکِه بـبیـن چه شد و چـه کــرد//
در این وبلاگ به خبرهای مهم شهرهای رمکان/توریان/کوشه/کاروان و روستاهای اطراف پرداخته میشود و از افراد زحمت کش و دلسوز تقدیر و تشکر خواهد شد. این وبلاگ قصد توهین و تمسخر به شهر/روستا/قومیت و مذهبی را ندارد